ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 169

تاريخ رشيدى ( فارسي )

خود درمىيابيم كه آنان در مقابله با مردم رومى زبان ، نام مذكور را به خود پيوسته‌اند . . . وقايع‌نگاران معاصر [ آنگو - ساكسون ] ، فرانسوىها . . . « 1 » را در دورهء سلطنت ادوارد معترف » مردم وليشه ناميده‌اند كه به معنى بيگانگان بوده است . بدين ترتيب ، شواهد موجود در اين باره ( صرف‌نظر از القاب يا اصطلاحات تحقير آميز ) به سه نتيجه متمايز مىانجامد . نخست آن‌كه در متن تواريخ مؤلفان مسلمان ، اسامى قبيله‌يى مورد استفاده آنها را نبايد هميشه به مفهوم قومى تلقى كرد ؛ يا به عبارت ديگر ، در هرجا كه اصطلاح ترك يا تاتار آمده بايد ديد كه آيا نويسنده آن را در مفهوم كلى و جامعه‌شناسى به كار برده يا به معنى خاص و مميزات قومى . نتيجه دوم آن است كه كلمه مغول حتى در جايى كه به مفهوم قومى استعمال شده ، اغلب كاربرد غلط داشته ، و چنان در برخى ادوار تاريخى گسترش يافته كه قبايل متعدد ترك نژاد حقيقى ( همراه با قبايل ديگر ) را دربر گرفته ، و بدين ترتيب تعداد كثيرى از مردمى كه از نژاد مغولى نبوده‌اند ، مغول ناميده شده‌اند . ظاهرا اين رسم براى اولين بار در زمان چنگيز و جانشينان بلافصل او و سپس در خلال برترى سلسله چغتايىها ( يا به قول معروف مغول‌ها ) در هند ، متداول گشته است . نتيجه سوم آن است كه كاربرد و معنى هر سه اسم - ترك ، تاتار ، و مغول - در ادوار مختلف در كشورهاى گوناگون متفاوت بوده است . به نظر من درك درست اين سه مورد ، به روشن شدن آنچه كه تاكنون بر آن مصر بوده‌ايم ، و حتى به موارد متناقض در تواريخ مسلمانان ، و به مباحثات اتفاقى نويسندگان اروپايى كه كم حجم هم نيست ، بيشتر كمك خواهد كرد . فهرست نژادشناسى نويسندگان فارس ، ترك ، و عرب به علت غيرعادى بودن ، جز در مواردى نمىتواند مسلم تلقى گردد ، اما در فهرست آسيايىها چه چيز غيرعادى وجود دارد ؟ آن‌ها از نژادشناسى علمى موجود در آثار مفسران اروپايى معاصر بىخبراند ، جز آنكه صرفا سخنان عادى وقت را در نظر گرفته و اصطلاحاتى را كه در ميان مردم اطراف آنها رايج بوده ، به كار گرفته‌اند . بنابراين

--> ( 1 ) . يك مورد ديگر ، نام خاص قبيله آلمانى ) innamela ( است كه از ميان همه ژرمن‌ها ، به گل‌ها نزديك‌تر بودند و نام آنها - آلمانى - به همه ژرمن‌ها اطلاق شد .